رهام من
پسر گلم سلام چه خبرا تو شیکم مامی خوش میگذره بهت یه چن وقتی نشد بیام واست بنویسم اخه مامی این چن وقت یکم کم حوصله بودش تازشم بابا رسولم رفته ماموریت مامی کلی تنهاس حوصلشم سر رفته خاله مرضی اینجاس ولی همش هی با عمه راحله میرن کنار دریا مامیو تنها میزارن منم هوا گرمه نمیتونم زیاد برم بیرون مجبورم تهنا باشم حالا هر وخت اومدی دو تایی با هم یه عالمه میریم بیرون راستی عمو جعفر زن گرفت نه چک زدی نه چونه زنعمو اومد به خونه این داستان زنعموم کلی واسه خودش سوژاس حالا یه روز میام واست تعریف میکنم تازه عمه طاهره واست یه پارک کودک گرفته خیلی خوشکله من هنو هیچی واست نخریدم منتظرم بابا رسول بیاد بریم یه سری وسایل خوشکل واست بخریم تازه یه قلک واست درس کردم که خودم بابا رسول توش برات پول میندازیم تا وقتی که به دنیا اومدی خوب اخه پسر گلم از حالا باید به فکر ایندت باشیم دیگه الانم من تو خونه تنهام بابا رسول 3 روز دیگه میاد تازشم بهش نگیا من یکم دلم باسش تنگ شده اخه کسی نیست سرش قر قر کنم
والا


رهام من
